کجاست آنکه خرابم کند به بیماری سرش سلامت و خوش باد و خانه اش آباد
آدم وقتی عاشق کسی میشه سعی میکنه تو چشماش نگاه نکنه چون ممکن چشماش لوش بدن 
اگه یه روزی حس کردی نبودن یکی بهتر از بودنشه
چشمات و ببند و به نبودنش فکر کن اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی 
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
هر كس رويايي در سر دارد و چه اندكند عاشقاني كه به دنبال تحقق رويا هايشان مي كوشند تا به آن دست يابند . وچه بسيار اند كساني كه به دنبال رويايشان از كوچه پس كوچه هاي اميد مي گذرند و تا چند قدمي آن از تلاش باز مي ايستند . و روي سخن با آن جماعتي است كه از تلاش باز مي ايستند و تا زنده اند در آرزوي تحقق روياي خويش مي سوزند و با اين انديشه زندگي را سر مي كنند كه اگر كمي بيشتر پيش مي رفتند ، اگر نا اميدي به دل راه نمي دادند و اگر از تلاش باز نمي ايستادند رويايشان تحقق مي يافت .
تقديم به آقاي محمد
عاشقی نه دل نه دین می بایدش
من چنینم چون چنین می بایدش
سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت که سرنوست را نتوان از سرنوشت
آی آدمها نامردیتان بی شرمیست
نامردیتان مثل سگ ولگردیست
که از هاری خود بیزار است
دست در دست طبیعت میرامد
اما هنوز بیمار است